خاطره گویی آن شیخ
چه سود از خاطره گفتن و نامه نوشتن در این بلبشو بازار و وسط جنگل آتش گرفته از بی تدبیری ،
در عجبم از آنهایی که از خاطرات شیخ سر ذوق آمده اند و فریاد می زنند آری او درست می گوید . انگار چیز جدیدی کشف یا اختراع شده است . تاریخ ما نشان داده است که همیشه این چنین بوده ایم، همیشه وقتی کار از کار می گذرد و هزینه اصلاح به عرش می رسد بفکر چاره می افتیم ، وقتی اوضاع بهم می خورد و آش شور می شود کاسه چه کنم چه کنم دست می گیریم . آنموقع که پایمان روی زمین بند نبود و می چرخیدیم و می چرخاندیم و صدای اندرز بزرگان را خرد میشمردیم و آنها را به پوزخند و گاهی به شماتت و حصر از خود می راندیم باید بفکر زمستانمان بودیم . اگر بموقع به دلسوزانی که بسیارشان الان زیر خاک اند و یا گوشه زندان ، رجوع می کردیم الان روزگارمان چنین نبود و نیازی به خاطره گویی نداشتیم هرچند می دانیم که خاطره گویی و یادآوری و نهیب زدن و نقد به ذاته بد نیست و خیلی هم خوب است ،فقط مکان و بوقت گفتنش می تواند اثرش را بگذارد و جلوی بسیاری از مسائل و کژی ها و مشکلات را بگیرد.
تخت سلیمان یا شهر گنجک (شیز) در 45 کیلومتری شمال شرقی شهرستان تکاب و در یک دره ی سرسبز در بلندی 3000 متری, سرشار از جاذبه های کم نظیر طبیعی- تاریخی واقع شده است که قله 3200 متری بلقیس در آنجا قرار دارد.